چشم انتظار...

جاده های خلوت غربت خيس بودند.همه جا ساکت و تاريک بود و باران همچنان می باريد...
از پشت پنجره بيرون را نگاه می کرد.اشک در چشمهایش حلقه زد... به ستاره های در اسمان
چشم دوخت و شروع کرد به شماردن...فایده نداشت.
چشمهایش دنبال تو می گشتند و تنها ارزويش اين بود که تو از راه برسی و خلوت تنهايی او را بشکنی...اون روز کی فرا می رسد؟؟e.gif
اون دختر با دلی سرشار از امید و ارزو من بودم و اين لحظات کوله بار پر از درد و غصه من را سنگینتر می کرد...
اشنای مهربون من برای رسیدن به تو این لحظات را تحمل می کنم هرچند که بسیار دشوار است.


cheshm - entezaar[15.jpg


در حسرت دیدار تو ...

/ 0 نظر / 4 بازدید