به ياد شما...

چند روزی است که دلم بدجوری گرفته ٫ سخن نمی گويم اما چشمانم پر از بارونه.فکر و ذهن من هميشه به ياد عزيزانم بوده و در اين راه غصه زياد خوردم و هنوز هم به ياد و فکر انها زندگی می کنم.ديگر نمی پرسم چرا و چطور روزگار اين چنين می باشد.چون می دونم هر روز رنگی دارد و رويی نشون می دهد.به روزگار خود قانع می باشم.تقدير و سرنوشت هر کس دست خداست.اما..
و اما حيران و سرگردانم و نمی دانم چه می کنم؟؟!!
عاشق هستم و هیچ اميدی به وصل معشوق ندارم. منتظر اشاره ای هستم تا به سوی دلدارم بروم و همچنين می دانم اميد را خدا از کسی نگرفته...
ديروز شبکه جام جم آخ آخ تهران رو نشون می داد.پاسداران٫ شهرک غرب و چهارراه وليعصر وای که دلم می خواست پر بکشه اما با بالهای شکسته؟؟!!...
ای بابا با فکر و خيال به جايی نمی رسم.باديد فعلا به اين فکر باشم که هفته ديگه هوارتا امتحان دارم و به همين دليل ممکنه که کمتر در جمع شما باشم.
نماز و روزه همه شما قبول.همگی موفق و سلامت باشيد.
اتماس دعا

/ 0 نظر / 2 بازدید